ادامه دریافت های دفتر دوم مثنوی 23 حکایت "جوحی" و کودکی که بر سر جنازه پدر ناله می کرد


کودکی در پیش تابوت پدر
زار می نالید و بر می کوفت سر
کای پدر، آخر کجاات برند؟
تا تو را در زیر خاکی بفشرند3117
کودک می گفت:پدر تو را کجا می برند؟تو را به خانه ای تنگ و تاریک که هیچ چراغی ندارد می برند.خانه ای که نه فرشی دارد و نه دری و نه غذایی.
جوحی که با پدر آنجا بود گفت:
پدرجان فکر می کنم این تابوت را به خانه ما می برند؛زیرا خانه ما نیز نه فرشی دارد و نه چراغ و غذایی.

خانه آن دل که ماند بی ضیا
از شعاع آفتاب کبریا
تنگ و تاریک است چون جان جهود
بی نوا از ذوق سلطان ودود3130
مولانا دل آنان که خداوند در آن نیست را به این خانه تشبیه می کند و بعد باز با تمثیل های فراوان جان انسان را فقط زنده حقیقی می داند که آدمی آن را در این خانه تنگ و تاریک برده است.
ادامه تمثیلات:
-جان یوسف است که به چاه بردیمش.
-جان یونس است که بابد در شکم ماهی کامل شود و با رشته تسبیح خداوند بیرون آید .
گر مسبح باشد از ماهی رهید
ورنه در وی هضم گشت و ناپدید
اگر بیرون نیایی از شکم ماهی در آن هضم میشوی و مسخ خواهی شد.
ماهیان جان در این دریا پرند
تو نمی بینی به گردت می پرند
جهان پر  از عارفان است.انها ماهیان جان هستند که در اطرافت پرواز می کنند.
(ماهیانی که پرواز می کنند یک تخیل زیباست.)
@arameshsahafian


زمان: 2018-02-16 13:15:12